شاخص سنجش شعب بانکها
در هر سازمان و موسسه ای باید ابزارهائی برای سنجش کارائی و اثر بخشی آن سازمان در نظر گرفته شود حال سئوال این است معیار سنجش شعب در بانکها چیست و چه باید باشد؟

این موضوع که به نظر ساده می باشد در عمل چنانچه بطور ناصحیح سیاستگذاری گردد ممکن است بانک را با چالش مواجه نماید باید ببینیم چه معیارهائی را می توانیم معیار سنجش شعب بانک بدانیم برای اینکار بهتر است مروری به اهداف بانکها در سطح کلان بیاندازیم

اهداف بانکها در کل می تواند یکی از 4 هدف ذیل و یا برگرفته از این 4 هدف عمده باشد .

1- ایجاد ارزش افزوده در منابع اعم از منابع انسانی ، منابع مادی ( سپرده ها ) و فیزیکی
2- ارتقاء سهم از کل بازار پولی
3- بسط و گسترش بانکداری نوین
4- ایجاد رضایت مندی برای سهامداران و صاحبان سرمایه
اینک با توجه به اهداف ذکر شده به نظر می رسد در معیارهای سنجش نیز باید اهداف مزبور مورد دقت و بررسی بانکها برای میزان دستیابی به این اهداف قرار گیرد از بین این اهداف یکی ایجاد رضایت مندی برای صاحبان سهام می باشد که به تعبیر دیگر می توان به سوددهی بانکها در این رابطه اشاره داشت
اما سئوال این است آیا سوددهی می تواند معیاری برای سنجش در سطح شعب بانک باشد .
به نظر من ما نباید سوددهی را ملاکی برای سنجش شعب بانک در نظر بگیریم و برای این ادعا دلائل زیر را دارم
1- امکان انتقال حسابهای سود و زیانی بطور کامل در سطح شعب بانکها به هیچ عنوان میسور نیست
2- مسئولین شعبه تحت سیاستهای کلان بانک فعالیت می نمایند و چون اختیارات تام ندارند نمی توان عملکرد و سوددهی را معیار مناسبی برای آنها دانست .
3- چون شعب بانکها تحت استراتژی کلان بانک فعالیت می نمایند لذا ممکن است جذب منابع در برخی شعب بیشتر اما بدلیل ظرفیتهای آن شعب یا سیاستهای بانک مصارف در جای دیگری انجام پذیرد لذا نمی توان انتظار داشت سوددهی معیار مناسبی برای سنجش باشد چه در این صورت ممکن است واحدها با هدف سوددهی از حدود و نسبتهای مصارف به منابع تجاوز نموده تا خود سودده شوند اما بانک را دچار مشکلات و هزینه های ناشی از کمبود نقدینگی نمایند.
4- بانکداری روز به سمت بانکداری متمرکز ( Core banking) در حرکتند و این یعنی تمرکز حسابها در یک واحد ستادی که مدیریت ترازنامه نیز در آنجا می باشد بنابراین با نگاه سنجش سود در سطح شعب مجبور به این می شویم برعکس بانکداری نوین حرکت نمائیم و ناگفته اثرات آن پیدا می باشد.
5- در ساختار سازمانهائی که بصورت شرکت اصلی و فرعی اداره می شوند ملاک سوددهی می تواند عامل مهمی برای سنجش مدیران شرکتهای فرعی تلقی گردد اما در ساختار بانکها و البته رابطه شعب با ستاد این حالت وجود ندارد و بر اساس استانداردها نمی توان تفکیک سود و زیان را برای شعب متصور شد البته بدیهی است در همین بانکها شرکتهائی که در حکم تابعه می باشند مانند شرکتهای سرمایه گذاری بانکها باید با معیار سوددهی مورد سنجش قرار گیرند و حتی نمونه دیگر را می توان شعب مناطق آزاد تجاری دانست که با سرمایه منفک شده مشغول فعالیت هستند
6- شعب باید کار اصلی بانک یعنی جذب منابع و تخصیص آن را در راستای سیاستهای کلان بانک به انجام برسانند بنابراین عمده شاخصهای سنجش شعب باید بر اساس میزان جذب منابع و تخصیص آن و آن نیز بر اساس سیاستهای  ابلاغی انجام پذیرد.
محمد طزری